و باران باز هم در پاییز و عاشق و...
و من...
زیر نور چراغ زردی ایستاده ام...
و برگ با نوای تاریکی شب ...
و زمین که پر است از قطره های آب و باز هم نوای عشق
که برمی خیزد در این دیار سوخته...
که پر است از فریاد های بی صدا ...
مانند اتاقی پر از سکوت فریادش را با بانگ بی بانگ نوا میدهد
و من...
زیر نور چراغ زردی ایستاده ام..... خیره
#شاعر _خودم :/
من میتونم..... :)...ما را در سایت من میتونم..... :) دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 57